محمد معصوم البكري ( نامى )
84
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
و بمضمون آن مشرف گشته انواع خوشحالى كرد ، و بطريق معذرت به ساربان على نمود كه چون به دو منزل راه بخانهء خود رسيديم « 1 » ، بفرزندان ملاقات نموده و سرى از معاملات كشيده ، باتفاق شما بدرگاه مىرويم . چون به قندهار رسيد ، رحل اقامت انداخته ساربان على را اكرام و اعزاز تمام نمود . و مير ذو النون با پسران خود شاه بيگ و محمد مقيم و برادر خود مير سلطان على [ در خرگاه خود او را طلب نموده « 2 » ] صحبت داشت . بعد از حرف و حكايت گفتند كه ما را جزم شده كه پادشاه ديگر باره ما را رخصت نخواهد كرد ، بلكه نادم شدهاند . تو راست بگوى . آن مرد چون ملايمت بسيار ديده بود ، موافق مزاج ايشان سخنى گفت . اسب و سر و پا و زر بسيار به او داده رخصت كرد . چون ساربان على مراجعت نموده بملازمت خاقان منصور رسيد [ و ] كيفيت حال را معروض داشت و عرضداشت مير ذو النون را در خلوت گذرانيد . چون كار از دست ( f . 58 b ) رفته بود ، بجز ندامت سودى نداشت ، و اللّه اعلم بالصواب . ذكر رفتن ميرزا بديع الزمان به قندهار چون ميرزا بديع الزمان بواسطهء انحراف مزاج از خاقان منصور رنجيده و از برادران مايوس گشته ، عنان عزيمت بولايت گرمسير و قندهار معطوف داشت . و پس از وصول به آن مملكت امير ذو النون و اولاد او شاه بيگ و محمد مقيم باستقبال او استعجال نمودند ، و بلوازم نياز و نثار پرداختند ، و به قدر امكان در استرضاى خاطر همايونش كوشيده ، همگى همت بر انتظام مهام آن خسرو عاليمقام نهادند . همدران ايام بديع الزمان ميرزا مخدره جليله امير ذو النون را خواستگارى نموده در سلك ازدواج در آورد ، و چند روز بساط سور و سرور مبسوط داشته بعيش
--> ( 1 ) م : رسيدهايم ( 2 ) م : طلبيده